درد دل یک مرد ایرانی

در این وبلاگ از درد جامعه ما می گوییم که چقدر...

ای سرزمین زیبای من صاحبت کیست؟
ساعت ٧:٢۱ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۸ آبان ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:
 
 
Hamedan%7E1.jpg
رودخانه سیروان- کردستان





Hamedan_%283%29%7E1.jpg
دریاچه زریوار - کردستان

Lorestan_%2814%29.jpg
لرستان-آبشار شوی  

Lorestan_%2815%29.jpg
لرستان-آبشار شوی
Lorestan.jpg
لرستان -آبشار بیشه
Khoozestan_%286%29.jpg
آبشارهای شوشتر

 
Qeshm_%2820%29.jpg
قشم- جزیره هنگام


 
Dorfak_%285%29.jpg
درفک ( گیلان)به معنیه آشیانه ی عقاب

 
Dorfak_%288%29.jpg
درفک ( گیلان)به معنیه آشیانه ی عقاب

 
Chabahar_%2814%29.jpg
چابهار گل افشان-کهیر

 

Taleghan_%283%29.jpg
دریاچه سد طالقان

 
Igol.jpg
ایگل
BadabSoort_001%7E0.jpg
چشمه‌های باداب سورت

 
Neor-Soobatan_%2820%29.jpg
نئور و سوباتان( گیلان)

 
Neor-Soobatan_%289%29.jpg
نئور و سوباتان ( گیلان )

 
ABR-Jungle_%2816%29.jpg
آبشار شیرآباد

 



Masooleh_%2813%29.jpg
قلعه رودخان




باز پاییز فصل خاطرات
ساعت ۱:٢٤ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٩ مهر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

 

دختران +18 کون کوسwww.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
 
 
 www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
 
 
 www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
 
 
 www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
 
 
 www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
 
 
 www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران
 ویج ‌
 
 
 www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
 
 
 www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
 
 
 www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
 
 
 www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
 
 
 www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
 
 
 www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
 
 
 www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
 
 
 www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
 
 
 www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
 
 
 www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
 
 
 www.iranvij.ir | گروه
 اینترنتی ایران ویج ‌
 
 
 www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
 
 
 www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
 
 
 www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران
 ویج ‌
 
 
 www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
 
 
 www.iranvij.ir
 | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
 
 
 www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
 
 
 www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌
 
 
 www.iranvij.ir | گروه اینترنتی ایران ویج ‌

فقط ایرانی می تونه
ساعت ٢:٠۸ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٩ مهر ۱۳٩٠   کلمات کلیدی:

فقط یه ایرانی می تونه وقتی میره مهمونی فوری از صاحبخانه بپرسه اینجا متری چند ؟

فقط یه ایرانی میتونه هر چیزی که میوفته رو زمین با یک فوت ضد عفونی‌ کنه !

فقط یه ایرانی میتونه کمتر ازیک سال بعد از مهاجرتش به یه کشور دیگه، زبان یاد بگیره، وارد دانشگاه بشه، تازه شاگرد اول کلاس هم بشه!

فقط یه ایرانی میتونه جلد بستنی که هیچی توش نداره رو لیس بزنه ولی بعد وقتی مهمونی تموم میشه همینطوری دیس دیس غذا بریزه تو سطل اشغال!!!

فقط یه ایرانی میتونه با وجود این همه نداری و بیکاری و تورم, وقتی مهمون واسش میاد سعی کنه بهترین پذیرایی کنه و بهترین غذارو بزاره واسه مهمونش تا یه وقت جلوش شرمنده نشه.


فقط یه ایرانی میتونه ساعت مچی ببنده رو دستش بعد اگه بهش بگی ساعت چنده؟ موبایلشو در بیاره و ساعت رو اعلام کنه!


فقط یه ایرانی میتونه یکی رو که هیچ دخلی به فوتبال نداره  بذاره مدیرعامل یه باشگاه ورزشی!


فقط یه ایرانی میتونه تو لاین سرعت پنچرگیری کنه!!!


فقط یه ایرانی میتونه ماشین کولر دار ســوار بشــه ولی خودشو با روزنامــه باد بــزنــه!

فقط یه ایرانی میتونه با پاکت های خالیه ساندیس واسه خودش ساک دستی درست کنه!

فقط یه ایرانی میتونه 10 ساعت تمام از تاریخ و مردم و آب و هوای کشورش تعریف کنه، که خارجیه واسش سوال پیش بیاد که پس چرا اومدی اینجا؟!

فقط یه ایرانی میتونه وقتی از یک چیزی اعم از شخص یا شغل یا قومیتی ضربه ای میخوره، دیگه نظرش در مورد همه اونجوری میشه!
مثلاً اصفهانی ها همه خسیسن. موتور سوارا همه بی فرهنگن


فقط یه ایرانی می تونه با هزار بدبختی کنکور ارشد شرکت کنه و قبول شه، بعد خانوادش بگن چون شهرستانه نمی خواد بری!


فقط یه منشی ایرونی میتونه خودشو از دکتر بیشتر بگیره!


فقط یه ایرانی میتونه وقتی پشـــت فرمـــونه به پیـــاده رو ها فحـــش بده و وقـــتی پیـــاده میره جایی، به راننــــــده ها
 فحـــش بده!


فقط یه ایرانی میتونه از حق اجتماعی خودش فقط در صف نانوایی و تاکسی دفاع کنه


از او تا این جه فاصله ای ایست در اندیشه ها ؟
ساعت ٩:٢٢ ‎ب.ظ روز چهارشنبه ۱۳ بهمن ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:

    در سال ۱۲۶۴ قمری، نخستین برنامه‌ی دولت ایران برای واکسن زدن به فرمان امیرکبیر آغاز شد. در آن برنامه، کودکان و نوجوانانی ایرانی را آبله‌کوبی می‌کردند دختران خفن

    اما چند روز پس از آغاز آبله‌کوبی به امیر کبیر خبردادند که مردم از روی ناآگاهی نمی‌خواهند واکسن بزنند. به‌ویژه که چند تن از فالگیرها و دعانویس‌ها در شهر شایعه کرده بودند که واکسن زدن باعث راه ‌یافتن جن به خون انسان می‌شود. هنگامی که خبر رسید پنج نفر به علت ابتلا به بیماری آبله جان باخته‌اند، امیر بی‌درنگ فرمان داد هر کسی که حاضر نشود آبله بکوبد باید پنج تومان به صندوق دولت جریمه بپردازد. او تصور می کرد که با این فرمان همه مردم آبله می‌کوبند. اما نفوذ سخن دعانویس‌ها و نادانی مردم بیش از آن بود که فرمان امیر را بپذیرند. شماری که پول کافی داشتند، پنج تومان را پرداختند و از آبله‌کوبی سرباز زدند. شماری دیگر هنگام مراجعه مأموران در آب انبارها پنهان می‌شدند یا از شهر بیرون می‌رفتند. روز بیست و هشتم ماه ربیع الاول به امیر اطلاع دادند که در همه‌ی شهر تهران و روستاهای پیرامون آن فقط سی‌صد و سی نفر آبله کوبیده‌اند. در همان روز، پاره دوزی را که فرزندش از بیماری آبله مرده بود، به نزد او آوردند. امیر به جسد کودک نگریست و آنگاه گفت: ما که برای نجات بچه‌هایتان آبله‌کوب فرستادیم. پیرمرد با اندوه فراوان گفت: حضرت امیر، به من گفته بودند که اگر بچه را آبله بکوبیم جن زده می‌شود. امیر فریاد کشید: وای از جهل و نادانی، حال، گذشته از اینکه فرزندت را از دست داده‌ای باید پنج تومان هم جریمه بدهی. پیرمرد با التماس گفت: باور کنید که هیچ ندارم. امیرکبیر دست در جیب خود کرد و پنج تومان به او داد و سپس گفت: حکم برنمی‌گردد، این پنج تومان را به صندوق دولت بپرداز. چند دقیقه دیگر، بقالی را آوردند که فرزند او نیز از آبله مرده بود. این بار امیرکبیر دیگر نتوانست تحمل کند

روی صندلی نشست و با حالی زار شروع به گریستن کرد. در آن هنگام میرزا آقاخان وارد شد. او در کمتر زمانی امیرکبیر را در حال گریستن دیده بود. علت را پرسید و ملازمان امیر گفتند که دو کودک شیرخوار پاره دوز و بقالی از بیماری آبله مرده‌اند. میرزا آقاخان با شگفتی گفت: عجب، من تصور می‌کردم که میرزا احمدخان، پسر امیر، مرده است که او این چنین های‌های می‌گرید. سپس، به امیر نزدیک شد و گفت: گریستن، آن هم به این گونه، برای دو بچه‌ی شیرخوار بقال و چقال در شأن شما نیست. امیر سر برداشت و با خشم به او نگریست، آنچنان که میرزا آقاخان از ترس بر خود لرزید. امیر اشک‌هایش را پاک کرد و گفت: خاموش باش. تا زمانی که ما سرپرستی این ملت را بر عهده داریم، مسئول مرگشان ما هستیم. میرزا آقاخان آهسته گفت: ولی اینان خود در اثر جهل آبله نکوبیده‌اند. امیر با صدای رسا گفت: و مسئول جهلشان نیز ما هستیم. اگر ما در هر روستا و کوچه و خیابانی مدرسه بسازیم و کتابخانه ایجاد کنیم، دعانویس‌ها بساطشان را جمع می‌کنند. تمام ایرانی‌ها اولاد حقیقی من هستند و من از این می‌گریم که چرا این مردم باید این قدر جاهل باشند که در اثر نکوبیدن آبله بمیرند


پارتی شبانه در تهران عکسهای+18
ساعت ۸:۱٦ ‎ب.ظ روز یکشنبه ۱٩ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:


 

این پارتی بمناسبت جشن تولد یکسالگی دختر یکی از برج سازان تهران برپا شده بود.

تصاویری که مشاهده می فرمایید از این مراسم لهو لعب گرفته شده است.

اکثر دختر و پسرهای حاضر در این پارتی در زمان دستگیری در حالت زننده ای در کنار هم خوابیده بودند
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.
.

 




 
 
 
 
عکس های گرفته شده از اتاق خواب های این پارتی
 
 
 
 
 
 
قسمت جکوزی و استخر ساختمان پارتی
 
 
 
 
 
 
 
 
 

حرکات ناشایستی که از دختران و پسران حاضر در پارتی مشاهده شد










 


 
 
واکنش تعدادی از دختران و پسران پس از دیدن برادران خدمت گذار نیروی انتظامی
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 عکس های لو رفته از اتاق خواب ها...
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 
عکس گرفته شده از پشت بام ساختمان پارتی
 
 
 
 
 
بعضی ها هم در جاهای مخفی پنهان شده بودند که برادران نیروی انتظامی موفق به شناسایی آنها شدند
 
 
 
 
 

استفاده از مدلهای مو دور از شان یک جوان ایرانی



 
 

رقص های زننده تا نیمه های شب

 



 
 
 
 
کشف مقادیر زیادی CD مستهجن و ادوات موسیقی در پارتی:



 

 

بعضی ها هم به علت مصرف مواد روان گردان از حالت عادی خارج بودند
 
 
 
 
 
 
 
 
 
 

عکس تعدادی از میهمانها پس از دستگیری:









 


 
 
 
 
بعضی ها هم احساس ندامت و پشیمانی داشتند
 
 
 
 
 
 
عکس خلاف کاران و متهمان ردیف اول این پارتی

 
 
 
 
 

 
عکس یکی از برادران خدمت گذار نیروی انتظامی در عملیات دستگیری افراد شرکت کننده در این پارتی

 

 

پایان


فقر
ساعت ٦:۳۳ ‎ب.ظ روز سه‌شنبه ۱٤ دی ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:
فقر اینه که ۲ تا النگو توی دستت باشه و ۲ تا دندون خراب توی دهنت؛
فقر اینه که شامی که امشب جلوی مهمونت میذاری از شام دیشب و فردا شب خانواده ات بهتر باشه؛
فقر اینه که از و افشین و سیاوش و مولوی و رودکی و خیام چیزی جز اسم ندونی اما ماجراهای آنجلینا جولی و براد پیت و سیر تحولی بریتنی اسپرز رو پیگیری کنی؛
فقر اینه که وقتی کسی ازت میپرسه در ۳ ماه اخیر چند تا کتاب خوندی برای پاسخ دادن نیازی به شمارش نداشته باشی
فقر اینه که فاصله لباس خریدن هات از فاصله مسواک خریدن هات کمتر باشه؛
فقر اینه که کلی پول بدی و یک عینک دیور تقلبی بخری اما فلان کتاب معروف رو نمی خری تا فایل پی دی اف ش رو مجانی گیر بیاری؛
فقر اینه که حاجی بازاری باشی و پولت از پارو بالا بره اما کفشهات واکس نداشته باشه و بوی عرق زیر بغلت حجره ات رو برداشته باشه؛
فقر اینه که توی خیابون آشغال بریزی و از تمیزی خیابونهای اروپا تعریف کنی؛
فقر اینه که ماشین ۴۰ میلیون تومانی سوار بشی و قوانین رانندگی رو رعایت نکنی؛
فقر اینه که ورزش نکنی و به جاش برای تناسب اندام از غذا نخوردن و جراحی زیبایی و دارو کمک بگیری؛
فقر اینه که تولستوی و داستایوفسکی و احمد کسروی برات چیزی بیش از یک اسم نباشند اما تلویزیون خونه ات صبح تا شب روشن باشه؛
فقر اینه که وقتی ازت بپرسن سرگرمی و  هابیهای تو چی هستند بعد از یک مکث طولانی بگی موزیک و تلویزیون؛
فقر اینه که در اوقات فراغتت به جای سوزاندن چربی های بدنت بنزین بسوزانی؛
فقر اینه که با کامپیوتر کاری جز ایمیل چک کردن و چت کردن و موزیک گوش دادن نداشته باشی؛
فقر اینه که کتابخانه خونه ات کوچکتر از یخچالت(یخچال هایت) باشه؛
بنظر شما فقر چیست؟ عکس دختران سکسی

 


سوالها وجوابها
ساعت ۸:٥۸ ‎ب.ظ روز جمعه ٢٦ آذر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:
کشیشی در اتوبوس نشسته بود که یک ولگرد مست و لایعقل سوار شد و کنار اونشست مردک روزنامه ای باز کرد و مشغول خواندنشد و بعد از مدتی هم از کشیس پرسید
پدر روحانی روماتیسم از چی ایجاد میشود؟
کشیش هم موعظه را شروع کرد و گفت روماتیسم  حاصل مستی و میگساری و بی بند و باری است مردک با حالت منفعل  دوباره سرش گرم روزنامه خودش شد
بعد کشیش از او پرسید تو  حالا چند وقت است که روماتیسم داری؟ دختران ایران
مردک گفت من روماتیسم ندارم
اینجا نوشته است پاپ اعظم دچار روماتیسم بدی است

قدر لحظات را بدانیم
ساعت ۳:٠٥ ‎ق.ظ روز یکشنبه ٧ آذر ۱۳۸٩   کلمات کلیدی:
مردی مقابل گل فروشی ایستاد.او می خواست دسته گلی برای مادرش که در شهر دیگری بود سفارش دهد تا برایش پست شود .

وقتی از گل فروشی خارج شد ٬ دختری را دید که در کنار درب نشسته بود و گریه می کرد. مرد نزدیک دختر رفت و از او پرسید : دختر خوب چرا گریه می کنی ؟

دختر گفت : می خواستم برای مادرم یک شاخه گل بخرم ولی پولم کم است . مرد لبخندی زد و گفت :با من بیا٬ من برای تو یک دسته گل خیلی قشنگ می خرم تا آن را به مادرت بدهی.


وقتی از گل فروشی خارج می شدند دختر در حالی که دسته گل را در دستش گرفته بود لبخندی حاکی از خوشحالی و رضایت بر لب داشت. مرد به دختر گفت : می خواهی تو را برسانم ؟ دختر گفت نه ، تا قبر مادرم راهی نیست!

مرد دیگرنمی توانست چیزی بگوید٬ بغض گلویش را گرفت و دلش شکست. طاقت نیاورد٬ به گل فروشی برگشت٬ دسته گل را پس گرفت و ۲۰۰ کیلومتر رانندگی کرد تا خودش آن را به دست مادرش هدیه بدهد.

شکسپیر می گوید: به جای تاج گل بزرگی که پس از مرگم برای تابوتم می آوری، شاخه ای از آن را همین امروز به من هدیه کن

 


← صفحه بعد